
بر دیده ات نظر کردم،اشکهایت را بوسیدم و دیدم که مژه هایت بهم تابیده است.
می دانم که چشمهایت دروغم را باور نکرد و گریستنت، گناهم را شست...
اما بدان،
دیروز به عشق، آشکار شدم و امروز به رنج، مرد.
ومی دانم که فردا هم به صبر، پیروز.
اینرا از پدرانم به ارث برده ام...
تو هم صبر کن...
دروغها هم روزی بر ملا شوند.
می دانم که چشمهایت دروغم را باور نکرد و گریستنت، گناهم را شست...
اما بدان،
دیروز به عشق، آشکار شدم و امروز به رنج، مرد.
ومی دانم که فردا هم به صبر، پیروز.
اینرا از پدرانم به ارث برده ام...
تو هم صبر کن...
دروغها هم روزی بر ملا شوند.